می خواهم بگویم ...
فقر همه جا سر می کشد .
فقر ، چیزی را « نداشتن » است ؛ ولی آ ن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست .
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته ی یک کتاب فروشی می نشیند .
فقر ، تیغه های برنده ی ماشین باز یافت است که روز نامه های برگشتی را خرد می کند .
فقر ، پوست موزی است که از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود .
فقر ، همه جا سر می کشد .
فقر ، شب را بی غذا سر کردن نیست .
فقر ، روز را بی اندیشه سر کردن است .
برچسب ها :
دفعات بازدید : 3
نوشته شده در تاریخ 1397/9/30 و در ساعت : 18:06 - نویسنده : behzad1384